شب نشینی

آیا چشم زدن واقعیت دارد

آیا چشم زدن واقعیت دارد؟

در سوره قلم آیه 51 مى‏خوانیم: «وان یکاد الذین کفروا لیزلقونک بابصارهم لمّا سمعوا الذکر ...»
(نزدیک است کافران هنگامیکه آیات قرآن را مى‏شنوند تو را با چشم خود هلاک کنند)
با توجه به آیه شریفه این سؤال مطرح مى‏شود که آیا مسئله چشم زدن واقعیت دارد
بسیارى از مردم معتقدند در بعضى از چشمها اثر مخصوصى است که وقتى از روى اعجاب به چیزى بنگرند ممکن است آن را از بین ببرد، یادرهم بشکند، و اگر انسان است بیمار یا دیوانه کند.
این مسأله از نظر عقلى امر محالى نیست، چه اینکه بسیارى از دانشمندان امروز معتقدند در بعضى از چشمها نیروى مغناطیسى خاصى نهفته شده که کارائى زیادى دارد، حتى با تمرین و ممارست مى‏توان آن را پرورش داد، خواب مغناطیسى از طریق همین نیروى مغناطیسى چشمها است.
در دنیائى که «اشعه لیزر» که شعاعى است نامرئى مى‏تواند کارى کند که از هیچ سلاح مخربى ساخته نیست پذیرش وجود نیروئى در بعضى از چشمها که از طریق امواج مخصوص در طرف مقابل اثر بگذارد چیز عجیبى نخواهد بود.

مى‏توانست بر قضا و قدر پیشى گیرد چشم زدن بود»! «1».
و در حدیث دیگرى آمده است که امیرمؤمنان علیه السلام فرمود: پیامبر صلى الله علیه و آله براى امام حسن و امام حسین علیهما السلام «رقیه» گرفت، و این دعا را خوانده اعیذکما بکلمات التامة و اسماء اللَّه الحسنى کلها عامة، من شر السامة و الهامة، و من شر کل عین لامة، و من شر حاسدٍ اذا حسد: «شما را به تمام کلمات و اسماء حسناى خداوند از شر مرگ و حیوانات موذى، و هر چشم بد، و حسود آنگاه که حسد ورزد مى‏سپارم، سپس پیامبر صلى الله علیه و آله نگاهى به ما کرد و فرمود: «اینچنین حضرت ابراهیم براى اسماعیل و اسحاق تعویذ نمود» «2».
در نهج البلاغه نیز آمده است العین حق و الرقى حق: «چشم زخم حق است و توسل به دعا براى دفع آن نیز حق است» «3» «4»

نوشته شده در ساعت توسط علی اکبر داوری|

دکتر خلیل رفاهی در کتاب گردش ایام میگوید: روزگاری که درقم طلبه بودم بعلت جوانی وخامی وبی ارتباطی با جامعه معتقد بودم که فقط کسی که درقم باشد وروحانی باشد انسان ارزشمندی است. اما وقتی دردوره ای که دانشگاه تهران بودم با شخصیت های با فضیلت روبروشدم فهمیدم که در خارج از قم
ودراشخاص غیرروحانی هم اشخاص ارزشمند وجود دارند اما باز شیعه بودن را شرط اصلی میدانستم. بعد با سفر به کشورهای عربی متوجه شدم که بین سایر فرق اسلامی هم انسان ارزشمند یافت میشود.
پس از سفر به اروپا به این نکته واقف شدم که در بین سایر مردم موحد نیز انسان ارزشمند وجود دارد. پس از آن در سفر ژاپن حادثه ای برایم رخ داد که برایم معلوم شد به معنی حقیقی فضیلت و انسانیت زبان و مکان و نژاد ومذهب و رنگ نمیشناسد. زیرا در پایان سفرآمریکا و هنگ کنگ وارد ژاپن شدم, موقع بازیهای المپیک بود که در ژاپن برگزار میشد و برایشان من که با لباس روحانی بودم جالب بود و از من عکس و فیلم میگرفتند و.. ...
برای غذا به رستوران بسیار بزرگ و شلوغی رفتم و بعد چندین ساعت به جاهای دیگری رفتم ناگهان یادم امد که ساکم را که تمام زندگیم داخل آن بود را در آن رستوران جا گذاشته ام سراسیمه رفتم و با کمال ناباوری دیدم ساکم همانجا است و پیرمردی کنار آن نشسته است, اوگفت وقتی دیدم ساکت را فراموش کردی با این که وقت دندان پزشکی داشتم  ماندم تا بر گردی و وقتی از او تشکر کردم و گفتم خدا به شما اجرخواهد داد.
و او در جواب گفت: من به خدا اعتقاد ندارم من به انسانیت معتقدم

نوشته شده در ساعت توسط علی اکبر داوری|

 

شکارچی پرنده سگ جدیدی خریده بود، سگی که ویژگی منحصر به فردی داشت. این سگ میتوانست روی آب راه برود. شکارچی وقتی این را دید نمی توانست باور کند و خیلی مشتاق بود که این را به دوستانش بگوید. برای همین یکی از دوستانش را به شکار مرغابی در برکه ای آن اطراف دعوت کرد.
او و دوستش شکار را شروع کردند و چند مرغابی شکار کردند. بعد به سگش دستور داد که مرغابی های شکار شده را جمع کند. در تمام مدت چند ساعت شکار، سگ روی آب می دوید و مرغابی ها را جمع می کرد. صاحب سگ انتظار داشت دوستش درباره این سگ شگفت انگیز نظری بدهد یا اظهار تعجب کند، اما دوستش چیزی نگفت.
در راه برگشت، او از دوستش پرسید آیا متوجه چیز عجیبی در مورد سگش شده است؟
دوستش پاسخ داد: «آره، در واقع، متوجه چیز غیرمعمولی شدم. سگ تو نمی تواند شنا کند.»
شرح حکایت
بعضی از افراد همیشه به ابعاد و نکات منفی توجه دارند. روی وجوه منفی تیم های کاری متمرکز نشوید. با توجه به جنبه های مثبت و نقاط قوت، در کارکنان و تیم های کاری ایجاد انگیزه کنید.

نوشته شده در ساعت توسط علی اکبر داوری|

 

باربی تنها یک عروسک نیست بلکه یک سلاح کارآمد در صحنه جنگ فرهنگی است که برای صدور سبک زندگی آمریکایی در جهت حیا زدایی و افساد دختران و زنان به کار گرفته شده است.

باربی انتحاری:

باربی این بار در نقش سیاسی ظاهر شده و می کوشد با تمسخر ارزش های والای اسلامی،شهادت طلبی را به مثابه امری غیر منطقی و منفور جلوه دهد.

((باربی انتحاری و شهادت طلب که پس از فریاد الله اکبر با فشردن ضامن کمربند انفجاریش منفجر می شود به طور غیر مستقیم تلاش می کند تا فرهنگ شهادت طلبی یا تنها سلاح پیروزی بی رقیب مسلمانان را در میان کودکان به تمسخر بگیرد))

 

مکانیزم تربیتی عروس باربی:

در روش های تعلیم وتربیت مهمترین بحث الگو سازی است.بر خلاف ظاهر عروسک باربی که تداعی کننده یک چهره معصوم وکودکانه است،یک زن بیست ساله آمریکایی با تمام مشخصات اندامی آن است که با دقت طراحی شده است و با حضور تصاویرش اکثر مایحتاج و ملزومات ضروری کودکان ونوجوانان از قبیل لوازم التحریر،کیف،کفش،شکلات ها،ظروف البسه،ساعت،وسایل شخصی و.....خریداران باربی با خرید یک عروسک کارشان تمام نشده بلکه مجبورند تمام وسایل آن از قبیل لباس خواب،وسایل حمام،مایوی شنا،لباس مهمانی،وسایل آرایش و...چیز های دیگر.بدیهی است که کودکان وقتی بزرگتر می شوند در موقع خرید لباسو کیف وکفش و سلیقه ی آنها غربی و بر طبق مد ولباس باربی خواهد شد.

عروسک باربی و تهاجم فرهنگی

 

تاثیرات مخرب باربی:

1-بلوغ زودرس

2-سو تغذیه

3-مصرف گرایی وتجمل

4-تغییر ذائقه کودکان

5-ارتباط با جنس مخالف

6-عادی سازی بی عفتی

و...

نوشته شده در ساعت توسط علی اکبر داوری|

این مکان مجهز به دوربین مدار بسته میباشد

نوشته شده در ساعت توسط علی اکبر داوری|


ای کاش بعضی از آقایون

 اینقدر که ال‌سی‌دی؛ گوشی و تبلتشون براشون مهمه

و براش Touch Screen Cover می‌خرن،

یک صدم این، به حجاب همسرشون اهمیت می‌دادن که

اینقدر حریم شخصیشون "خش" بر نداره....!!!!

نوشته شده در ساعت توسط علی اکبر داوری|

***ماجرای مردی که همسرش او را خوشبخت کرد ***

http://tebyan-ardebil.ir/images/1ab7e663-194e-4bac-bffc-e7007a303371.jpg

***ماجرای مردی که همسرش او را خوشبخت کرد ***

راوی این خبر ، مردی بسیار بزرگ است. در زمان بنی اسرائیل مرد درستکاری بود که همسری مهربان و پرهیزگار داشت..

در زمان بنی اسرائیل مرد درستکاری بود که همسری مهربان و پرهیزگار داشت. شبی در خواب دید که به او خبر دادند عمر تو تا فلان زمان است و مقدار عمر او را به او گفتند؛ سپس به او گفتند که خداوند به تو اختیار داده است در یک نیمه عمر خود ، در رفاه و آسایش زندگی کنی و نیمه دیگر عمرت را برای تو سختی و تنگدستی مقدر فرموده است. حال این اختیار با توست که نیمه اول را در نعمت و خوشی روزگار بگذرانی یا نیمه دوم را. مرد که همسرش را بسیار دوست می داشت و به ایمان و فراست او ایمان داشت ، گفت: من زن بسیار خوبی دارم و می خواهم در این باره با او مشورت کنم و سپس پاسخ شما را خواهم داد. درخواست او قبول شد.

مرد در روز بعد این ماجرا را با همسرش در میان گذاشت. همسرش به او گفت: از خداوند بخواه که نیمه اول را برایت خیر و خوشی و نعمت قرار دهد. شاید برای نیمه دوم هم ، مورد رحمت او قرار بگیریم و نعمت خود را بر ما تمام کند. مرد پذیرفت و شب بعد ، همان شخص به خواب او آمد تا پاسخ مرد را دریافت کند. مرد به او پاسخ داد : میخواهم نیمه اول عمر خود را در عافیت و نعمت باشم. از او پذیرفتند.

از آن به بعد ، دنیا به او رو کرد و نعمت و خیر و خوشی زندگی او را فرا گرفت. همسر مرد به او گفت: به فامیل و نیازمند کمک کن . به همسایه و برادرت خدمت کن و بخشش نما . به همین ترتیب روزگار بر آنها گذشت تا نیمه اول عمر او به پایان رسید.

پس از آن ، مرد دوباره آن شخص را به خواب دید که به او می گوید: خداوند سعی و شکرگزاری تو را پذیرفت و از تو تشکر نمود و برای تو نعمت و فراوانی و ثروت را تا آخر عمرت مقدر فرمود.

راوی این داستان ، حضرت امام موسی ابن جعفر علیه السلام است. (بحارالانوار، ج 14، صفحه 491)

زن با ایمان و عاقل ، نعمتی است که مرد دانا باید قدرش را بداند و با رفتارهای نسنجیده و ناسپاسی ، پیشرفت و خوشبختی زندگی اش را به مخاطره نیندازد.

منبع : موسسه فرهنگی هنری منتظران منجی

نوشته شده در ساعت توسط علی اکبر داوری|

****حاج آقا مجتبی | درد را تشخیص داد و نسخه را پیچید!***

 

http://media3.afsaran.ir/siXIIHID_535.jpg

مجاهد بود و مبارز. از همان زمانی که انقلاب در حال شکل گیری بود تا بعد از آن همیشه یک 

 پای خدمت رسانی به خلق(آقا مجتبی) بود.

انقلاب که شد با دعا به درگاه خدای متعال و توسل به حضرات معصومین خود را از قبول مسئولیت های

 اجرایی کنار  کشید و با کلاس های اخلاقش شروع به تربیت جوانان و نوجوانان ایران زمین کرد.

خیلی سال پیش ناگهان متوجه شدم که رفتارهای من عوض شده است.

خیلی بدرفتار شده بودم.خیلی گناهانی که پیش تر از آن ها دوری می کردم مرتکب می شدم-

هم زبانی و هم غیر زبانی - و کلا متوجه شدم از آن شخص یکی دو ماه پیش بسیار فاصله گرفته ام.

رفتم مسجد جامع چهلستون که ظهرها حاج آقا مجتبی تهرانی در آن نماز میخواند.

بعد از نماز به ایشان ماجرا را گفتم.حاج آقا پرسید:

شغلت را عوض کرده ای؟

گفتم : نه

دیگر سوال دوم را نپرسید.

گفت:نماز اول وقتت را ترک کرده ای.برو رعایت کن حل می شود.

ناگهان یادم آمد کلاس های کانون زبان که همیشه ساعت یک بعد از ظهر تشکیل می شود به علت تغییر

ساعت رسمی کشور در دو نیم سال اول و دوم درست مصادف شده است با اذان و نماز ظهر و عصر

 و من نمازم را وقتی به محل کار می رسم با دو سه ساعتی تاخیر میخوانم.

همان طور که مسیر بازار تا محل کارم را رکاب می زدم به این فکر می کردم که چگونه حاجی مثل

یک طبیب اول یک سوال کرد و بعد بدون اینکه سوال دیگری بکند درد را تشخیص داد و نسخه را پیچید.

منبع : http://www.montazeranezohour.ir

نوشته شده در ساعت توسط علی اکبر داوری|

**یکی از نقاط ضعف شبکه‌های اجتماعی موبایلی، اعتیاد به آنهاست**

مدیرکل نظارت و ارزیابی بر سایت‌ها و رسانه‌های نوین صدا‌وسیما، گفت: یکی از نقاط ضعف شبکه‌های اجتماعی موبایلی، اعتیاد به آنهاست.

یکی از نقاط ضعف شبکه‌های اجتماعی موبایلی، اعتیاد به آنهاست

 به گزارش  ساجده به نقل از طنین یاس به نقل از خبرگزاری تسنیم، علیرضا دباغ ، در خصوص فرصت‌ها و تهدیدهای شبکه‌های اجتماعی موبایلی (وایبر، لاین، وی‌چت‌ و...) اظهار داشت: اقدام خوبی که از سوی مخابرات و شورای عالی فضای مجازی انجام شده، این است مانند برخورد سلبی که با شبکه‌های اجتماعی صورت گرفت با شبکه‌های اجتماعی موبایلی برخورد نشد، چرا که تجربه نشان داد نمی‌توان با فیلترینگ به طور کامل با جریان روز افزون ارتباط در فضای مجازی مقابله کرد.

وی ادامه داد: البته نکته حائز اهمیت این بود که شبکه‌هایی که امکان جاسوسی و ورود به حریم شخصی افراد را داشتند، فیلتر شد و به طور همزمان در خصوص استفاده از این شبکه‌ها اطلاع‌رسانی می‌شود.

مدیرکل نظارت و ارزیابی بر سایت‌ها و رسانه‌های نوین صدا‌وسیما همچنین گفت: باید ضمن هوشیار کردن مردم، امکان استفاده مناسب از فناوری‌های جدید را به ویژه برای نسل جوان ایجاد کرد، چرا که آنها نوع دیگری از ارتباطات اجتماعی را انتخاب کرده‌اند که با ارتباطات نسل قبل متفاوت است. باید توجه داشته باشیم جوان‌ها نمی‌توانند از پیشرفت‌های تکنولوژیکی بی‌بهره بمانند، ضمن اینکه دولت باید با هوشیار سازی و حمایت، مسیر استفاده این ابزارها را برای جوان‌ها ایمن کند.

وی بیان کرد: در زمان بعد از پیروزی انقلاب اسلامی امام خمینی (ره) جمله‌ای فرمودند که در مورد رسانه‌های فعلی نیز مصداق دارد، امام فرمودند "ما با سینما مخالف نیستیم بلکه با فحشا مخالفیم". در حال حاضر نیز می‌توان گفت این رفتارهای ناشایست در رسانه‌های نوین است که موج مخالفت با آن را ایجاد می‌کند. خوشبختانه اخیراً صدا و سیما و خبرگزاری‌ها اقدامات خوبی در زمینه آگاه سازی جوان‌ها انجام می‌دهند.

دباغ بیان کرد: یکی از نقاط ضعف شبکه‌های اجتماعی موبایلی اعتیاد به استفاده از آنهاست که البته قابل برنامه‌ریزی‌است تا از جنبه منفی آن کم کنیم.

وی با اشاره به اهداف مختلف استفاده از شبکه‌های اجتماعی موبایلی، خاطرنشان کرد: بعضی اوقات فرزند خود من در خانه از طریق وایبر به من پیغام می‌فرستد، اینجا فقط جنبه سرگرمی و شروع ورود به فضای دیجیتال است، اما همانطور که علی علیه‌السلام فرمودند فرزندان را برای فردا تربیت کنید، بنابراین نسل فردا نسل دیجیتال است، اما باید از تهدیدهای آن برای نسل جدید فرصت بسازیم. باید بتوانیم به فرزندان خود آگاهی دهیم تا ضمن استفاده مناسب از مزایای فناوری‌ها بی‌بهره نیز نمانند.

منبع : خبر گزاری تسنیم

نوشته شده در ساعت توسط علی اکبر داوری|

دوست و دشمن بدانند

افسران - دوست و دشمن بدانند
نوشته شده در ساعت توسط علی اکبر داوری|

حجاب و عفاف

 لا حول و لا قوة الا بالله  هو العلی العظیم و  صلی علی محمد و اله الطاهرین 

امیرالمومنین علی (ع) می فرماید : « روزی با فاطمه (س) محضر پیامبر خدا (ص) رسیدیم ٬ دیدیم حضرت به شدت گریه می کند .
گفتم : پدر و مادرم به فدایت یا رسول الله ! چرا گریه می کنی ؟
فرمود : یا علی ! آن شب که مرا به معراج بردند ٬ گروهی از زنان امت خود را در عذاب سختی دیدم و از شدت عذابشان گریستم . ( و اکنون گریه ام برای ایشان است . )
زنی را دیدم که از موی سر آویزان است و مغز سرش از شدت حرارت می جوشد.
زنی را دیدم که از زبانش آویزان کرده اند و از آب سوزان جهنم به گلوی او می ریزند.
زنی را دیدم که از پستانش آویزان کرده اند.
زنی را دیدم که دست و پایش را بسته اند و مارها و عقربها بر او مسلط هستند .
 زنی را دیدم که کر و کور و لال بود و در تابوتی از آتش قرار داشت که مغز سرش از سوراخ های بینی اش بیرون می آمد و بدنش از شدت جذام و برص قطعه قطعه شده بود.
زنی را دیدم که ٬ که از پاهایش در تنور آتشین جهنم آویران است.
زنی را دیدم که گوشت بدنش را با قیچی های آتشین ریز ریز می کنند .
زنی را دیدم که صورت و دستهایش در آتش می سوزد و امعا و احشای داخلی اش را می خورد.
زنی را دیدم که سرش سر خوک و بدنش بدن الاغ بود و به هزاران نوع عذاب گرفتار بود.
و زنی را به صورت سگ دیدم و آتش از نشیمنگاه او داخل می شود و از دهانش بیرون می آید و فرشتگان عذاب عمودهای آتشین بر سر و بدن او می کوبند.
حضرت فاطمه (س) عرض کرد : پدر جان ! این زنان در دنیا چه کرده بودند که خداوند آنان را چنین عذاب می کند؟!
رسول خدا (ص) فرمود : 
دخترم ! زنی که از موی سرش آویخته شده بود ٬ موی سر خود را از نامحرم نمی پوشاند.
زنی که از پستانش آویزان بود ٬ زنی است که از حق شوهرش امتناع می ورزیده.
و زنی که از زبانش آویزان بود ٬ شوهرش را با زبان اذیت می کرد ...
و زنی که گوشت بدن خود را می خورد ٬ خود را برای دیگران زینت می کرد و از نامحرمان پرهیز نداشت.
و زنی که دست و پایش بسته بود و مارها و عقربها بر او مسلط شده بودند ٬ به وضو و طهارت لباس و غسل جنابت و حیض اهمیت نمی داد و نظافت و پاکیزگی را مراعات نمی کرد ٬ و نماز را سبک می شمرد و مورد اهانت قرار می داد.
و زنی که کر و کور و لال بود ٬ زنی است که از راه زنا بچه به دنیا می آورد و به شوهرش می گوید بچه تو است.
و زنی که گوشت بدن او را با قیچی می بریدند ٬ خود را در اختیار مردان اجنبی می گذاشت.
و زنی که صورت و دستانش می سوخت و او او امعا و احشای داخلی خودش را می خورد ٬ زنی است که واسطه کارهای نامشروع و خلاف عفت و عصمت قرار می گرفت .
و زنی که سرش مانند خوک و بدنش مانند الاغ بود ٬ او زنی سخن چین و دروغگو بود. 
و اما زنی که در قیافه سگ بود و آتش از نشیمنگاه او وارد و از دهانش خارج می شد ٬ زنی خواننده و حسود بود.
سپس فرمودند: وای بر زنی که همسرش از او راضی نباشد و خوشا به حال آن که همسرش از او راضی باشد. »۱

۱) داستانهای بحارالانوار ٬ ج۵ ٬ص۶۹   -   زبده القصص ٬ ص۲۰۲ .

نوشته شده در ساعت توسط علی اکبر داوری|

به گزارش گرداب، بسیاری از انسان‌ها در دنیای امروز علاوه‌ بر رسانه‌های دیداری، شنیداری و نوشتاری، با شبکه‌های اجتماعی به عنوان رسانه‌های اجتماعی سر و کار دارند؛ رسانه‌ای که همچون دیگر رسانه‌های غربی در درون خود سانسور و رفتار غیر حرفه‌ای را گنجانده است.

شبکه‌های اجتماعی، خصوصا فیس‌بوک تبدیل به نهاد یکپارچه‌ای شده‌اند که مانند دیگر رسانه‌ها به اشاعه تفکرات خود می‌پردازند و جایی که مطلبی بر خلاف روند ضد بشری نظم نوین جهانی‌شان منتشر شود به سرعت آن را حذف می‌کنند.

کافی است شما مطالبی بر خلاف روند سیاست‌های دولت‌مردان آمریکا، احاطه صهیونیسم بر عرصه تکنولوژی، اینترنت و رسانه‌های جمعی در فضای فیس‌بوک منتشر کنید، به سرعت مطلب منتشره شما مسدود شده و سریعا توسط این شبکه حذف خواهد شد.

نوشته شده در ساعت توسط علی اکبر داوری|

روزی بهلول در حالی که داشت از کوچه ای می گذشت شنید که استادی به شاگردانش می گوید :

من امام صادق (ع) را قبول دارم اما در سه مورد با او کاملا مخالفم !

یک اینکه می گوید :خداوند دیده نمی شود پس اگر دیده نمی شود وجود هم ندارد.

دوم می گوید :خدا شیطان را در آتش جهنم می سوزاند در حالی که شیطان خود از جنس آتش است و آتش تاثیری در او ندارد.

سوم هم می گوید : انسان کارهایش را از روی اختیار انجام می دهد در حالی که چنین نیست و از روی اجبار انجام می دهد.

بهلول تا این سخنان را از استاد شنید فورا کلوخ بزرگی به دست گرفت و به طرف او پرتاب کرد اتفاقا کلوخ به وسط پیشانی استاد خورد و آنرا شکافت !

استاد و شاگردان در پی او افتادند و او را به نزد خلیفه آوردند.

خلیفه گفت : ماجرا چیست؟استاد گفت : داشتم به  دانش آموزان درس می دادم که بهلول با کلوخ به سرم زد و آنرا شکست !

بهلول پرسید : آیا تو درد را می بینی؟

گفت : نه

بهلول گفت : پس دردی وجود ندارد. ثانیا مگر تو از جنس خاک نیستی و این کلوخ هم از جنس خاک پس در تو تاثیری ندارد.

ثالثا : مگر نمی گویی انسانها از خود اختیار ندارند ؟

پس من مجبور بودم و سزاوار مجازات نیستم

استاد دلایل بهلول دیوانه را شنید و خجل شد و از جای برخاست و رفت !!!
نوشته شده در ساعت توسط علی اکبر داوری|

داستان تاثیر گذار شخص و قبرستان

شخصی وارد روستایی شد، دید همه قبرها جلوی درِ خانه‏هاست و سن ‏مرده‏ها کم است؛ یکی شش ماه، یکی یک سال، یکی سه سال، یکی ده روز. ‏از شخصی پرسید: جریان چیست؟ در جواب گفت: ما اینجا مرده‏ها را جلوی ‏خانه دفن می‏کنیم که هر روز وقتی از خانه بیرون می‏آییم، به یاد مرگ و آخرت ‏بیافتیم و از خدا بترسیم و در روز، حواسمان جمع باشد و . . .


:ادامه مطلب:
نوشته شده در ساعت توسط علی اکبر داوری|

در یکی از مراکز اسلامی لندن عمرش را گذاشته بود روی این کار تعریف می کرد که یک روز سوار تاکسی می شود و کرایه را می پردازد . راننده بقیه پول را که برمی گرداند ۲۰ سنت اضافه تر می دهد

می گفت :چند دقیقه ای با خودم کلنجار رفتم که بیست سنت اضافه را برگردانم یا نه !

آخر سر بر خودم پیروز شدم و بیست سنت را پس دادم و گفتم آقا این را زیاد دادی

گذشت و به مقصد رسیدیم

موقع پیاده شدن راننده سرش را بیرون آورد و گفت آقا از شما ممنونم

پرسیدم بابت چی ؟

گفت می خواستم فردا بیایم مرکز شما و مسلمان شوم اما هنوز کمی مردد بودم

وقتی دیدم سوار ماشینم شدید خواستم شما را امتحان کنم 

با خودم شرط کردم اگر بیست سنت را پس دادید بیایم، 

فردا خدمت برسم

تعریف می کرد : تمام وجودم دگرگون شد حالی شبیه غش به من دست داد 

...من مشغول خودم بودم در حالی که داشتم تمام اسلام را به بیست سنت می فروختم

منبع : جام نیوز

نوشته شده در ساعت توسط علی اکبر داوری|

زنى به حضور حضرت داوود (ع) آمد و گفت : اى پیامبر خدا پروردگار تو ظالم است یا عادل ؟

داوود (ع) فرمود : خداوند عادلى است که هرگز ظلم نمى کند.

سپس فرمود:  مگر چه حادثه اى براى تو رخ داده است که این سؤال را مى کنى ؟

زن گفت : من بیوه زن هستم و سه دختر دارم ، با دستم ریسندگى مى کنم ، دیروز شال بافته خود را در میان پارچه اى گذاشته بودم و به طرف بازار مى بردم  تا بفروشم و با پول آن غذاى کودکانم را تهیه سازم ، ناگهان پرنده اى آمد و آن پارچه را از دستم ربود و برد و تهیدست و محزون ماندم و چیزى ندارم که معاش کودکانم را تأمین نمایم .

هنوز سخن زن تمام نشده بود که در خانه داوود (ع) را زدند ، حضرت اجازه وارد شدن به خانه را داد ، ناگهان ده نفر تاجر به حضور داوود (ع) آمدند و هر کدام صد دینار (جمعاً هزار دینار) نزد آن حضرت گذاردند و عرض کردند: این پولها را به مستحقش بدهید. حضرت داوود (ع) از آن ها پرسید : علت این که شما دسته جمعى این مبلغ را به اینجا آورده اید چیست ؟ عرض کردند: ما سوار کشتى بودیم ، طوفانى برخاست ، کشتى آسیب دید و نزدیک بود غرق گردد و همه ما به هلاکت برسیم ، ناگهان پرنده اى دیدیم ، پارچه سرخ بسته اى به سوى ما انداخت ، آن را گشودیم ، در آن شال بافته دیدیم ، به وسیله آن مورد آسیب دیده کشتى را محکم بستیم و کشتى بى خطر گردید و سپس طوفان آرام شد و به ساحل رسیدیم و ما هنگام خطر نذر کردیم که اگر نجات یابیم هر کدام صد دینار، بپردازیم و اکنون این مبلغ را که هزار دینار از ده نفر ماست به حضورت آورده ایم تا هر که را بخواهى ، به او صدقه بدهى .

حضرت داوود (ع) به زن متوجه شد و به او فرمود : پروردگار تو در دریا براى تو هدیه مى فرستد، ولى تو او را ظالم مى خوانى ؟ سپس ‍ هزار دینار را به آن زن داد و فرمود : این پول را در تأمین معاش کودکانت مصرف کن ، خداوند به حال و روزگار تو ، آگاهتر از دیگران است.

منبع : جام نیوز

نوشته شده در ساعت توسط علی اکبر داوری|

به نقطه وسط ساختمان نگاه کن تا کامل پر بشه

اون وقت میتونی رنگ واقعی ساختمان رو ببینی

در غیر این صورت عکس سیاه و سفید نمایش داده میشه

نوشته شده در ساعت توسط علی اکبر داوری|

به یاد داشته باشیم که....

نوشته شده در ساعت توسط علی اکبر داوری|

مواد لازم برای تهیه یک دختر امروزی:

 

انواع لوازم آرایش:    7کیلو

عشوه و ادا و اطوار: 40خروار

قر و فر :                  50 دور در دقیقه

زبان:                        20 متر

قدرت بیان:               4300 اسب بخار

قدرت اشک ریزی:     6 لیتر در ساعت

منطق:                    25 گرم

قدرت درک:              نیم مثغال

لجبازی :                  به میزان لازم

نوشته شده در ساعت توسط علی اکبر داوری|

نوشته شده در ساعت توسط علی اکبر داوری|

مسابقات جام جهانی لاستیک را حول بده

مسابقات جام جهانی لاستیک را حول بده
اولین مسابقه جام جهانی لاستیک را حول بده در چین برگزار شد

نوشته شده در ساعت توسط علی اکبر داوری|

آقا پسرا قضیه ی این شورتا چیه خداوکیلی ؟؟؟

ینی هرکی شلوارش پایین تر باشه خوشگلتره ؟؟؟

یا مثلا شورت شما نشانه ی زیبایی شماست ... ؟؟؟

مثلا هرکی شورتش بیرون باشه زیباییش افزون تر است ؟؟؟

زشته بخدا جمع کنید خودتونو ...

مورد داشتیم به دختره گفتن چرا هنوز ازدواج نکردی ؟؟؟

گفته هنوز شورت آرزوهامو پیدا نکردم !!!

نوشته شده در ساعت توسط علی اکبر داوری|

نوشته شده در ساعت توسط علی اکبر داوری|

برنده این مسابقه با شما بازی میکنه....

مواضب باش ضربه فنی نشی...!!!

نوشته شده در ساعت توسط علی اکبر داوری|

ﭘﺴﺮ ﺑﭽﻪ ﺍﯼ ﭘﯿﺶ ﭘﺪﺭﺵ ﺍﻭﻣﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﻦ ﺑﻢ ﺑﺪﻩ
ﺗﻮﭖ ﺑﺨﺮﻡ ﮔﻔﺖ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﻓﻘﻂ ﯾﻪ ﺧﺮﻭﺳﯽ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﺮﻭ
ﺑﻔﺮﻭﺷﺶ ﭘﺴﺮﻩ ﺧﺮﻭﺳﻮ ﺑﺮﺩ ﮐﻪ ﺑﻔﺮﻭﺷﻪ ﻭﻟﯽ ﮐﺴﯽ
ﻧﺨﺮﯾﺪ . ﺭﻑ ﺩﻡ ﺩﺭ ﯾﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﻭ ﺩﺭ ﺯﺩ ﯾﻪ ﺯﻥ ﻣﯿﺎﻧﺴﺎﻟﯽ ﺩﺭﻭ
ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ.
ﭘﺴﺮﻩ : ﺧﺮﻭﺳﻮ ﻣﯿﺨﺮﯼ . ﺯﻥ ﮔﻒ ﻓﻌﻼ ﺑﯿﺎ ﺩﺍﺧﻞ . ﭘﺴﺮﻩ
ﺭﻑ ﺩﺍﺧﻞ ﺗﺎ ﺧﻮﺍﺳﺘﻦ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺧﺮﻭﺱ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﻨﻦ ﯾﮑﯽ
ﺩﺭ ﺯﺩ . ﺯﻧﻪ ﮔﻔﺖ ﺷﻮﻫﺮ ﻣﻨﻪ ﺑﺮﻭ ﺗﻮ ﺯﯾﺮ ﺯﻣﯿﻦ ﻗﺎﯾﻢ ﺷﻮ.
ﺩﺭﻭ ﮐﻪ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ ﺩﯾﺪ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﻧﯿﺲ ﺩﻭﺱ ﭘﺴﺮﺷﻪ ﻫﻨﻮﺯ
ﮔﺮﻡ ﺻﺤﺒﺖ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﻮﺩﻥ ﮐﻪ ﺩﺭﻭ ﺯﺩﻥ . ﺯﻧﻪ ﮔﻔﺖ ﺷﻮﻫﺮﻣﻪ
ﺑﺮﻭ ﺗﻮ ﺯﯾﺮ ﺯﻣﯿﻦ،ﻗﺎﯾﻢ ﺷﻮ . ﺯﯾﺮ ﺯﻣﯿﻦ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﺑﻮﺩ.
ﭘﺴﺮﻩ ﺑﻪ ﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ ﺧﺮﻭﺱ ﻣﻨﻮ،ﻣﯿﺨﺮﯼ ﮔﻔﺖ ﺻﺪﺍﺗﻮ ﺑﯿﺎﺭ
ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻣﺎ ﺭﻭ ﻣﯿﺸﻨﻮﻥ .
ﭘﺴﺮﻩ : ﻫﺮ ﺟﻮﺭ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﺍﻻﻥ ﺩﺍﺩ،ﻣﯿﺰﻧﻢ.
ﻣﺮﺩ : ﺑﺎﺷﻪ،ﻗﺒﻮﻝ ﭼﻨﺪ؟
ﭘﺴﺮﻩ : ﭘﻨﺠﺎﻩ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﻦ
ﻣﺮﺩ : ﻧﻤﯿﺨﺮﻡ ﮔﺮﻭﻧﻪ
ﭘﺴﺮﻩ : ﺑﺎﺷﻪ ﺍﻻﻥ ﺩﺍﺩ ﻣﯿﺰﻧﻢ
ﻣﺮﺩ : ﺑﺎﺷﻪ،ﺑﮕﯿﺮ ﺍﯾﻨﻢ ﭘﻮﻝ
ﺑﻌﺪ ﭼﻨﺪ ﻟﺤﻈﻪ ﭘﺴﺮﻩ : ﺧﺮﻭﺳﻮ ﻣﯿﻔﺮﻭﺷﯽ
ﻣﺮﺩ : ﭼﻨﺪ ﻣﯿﺨﺮﯼ
ﭘﺴﺮﻩ : ﭘﻨﺞ ﺗﻮﻣﻦ
ﻣﺮﺩ : ﺗﺎﺯﻩ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﻫﺰﺍﺭ ﺑﻢ ﻓﺮﻭﺧﺘﯽ
ﭘﺴﺮﻩ :: ﻫﺮ ﺟﻮﺭ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﺩﺍﺩ ﻣﯿﺰﻧﻢ
ﻣﺮﺩ : ﺑﺎﺷﻪ ﭘﻮﻟﻮ ﺑﺪﻩ
ﺑﻌﺪ ﭼﻨﺪ ﻟﺤﻈﻪ، ﭘﺴﺮﻩ : ﺧﺮﻭﺳﻮ ﻣﯽ ﺧﺮﯼ؟
ﻣﺮﺩ : ﭼﻘﺪ؟ ﭘﺴﺮﻩ : ﺻﺪ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﻦ
ﻣﺮﺩ : ﮔﺮﻭﻧﻪ. ﭘﺴﺮﻩ : ﺻﺪﺍﻣﻮ .....
ﻣﺮﺩ : ﺑﺎﺷﻪ ﺍﯾﻨﻢ ﭘﻮﻟﺶ
ﺑﻌﺪ ﭼﻨﺪ ﻟﺤﻈﻪ،: ﭘﺴﺮﻩ : ﺧﺮﻭﺳﻮ،ﻣﯿﻔﺮﻭﺷﯽ؟
ﻣﺮﺩ : ﺑﮕﯿﺮ ﭘﻮﻝ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻡ ﻓﻘﻂ ﺩﺍﺩ ﻧﺰﻥ
ﺑﻌﺪ ﺍﻭﻥ ﺯﻧﻪ ﺍﻭﻣﺪ ﮔﻒ،ﺑﯿﺎﯾﯿﺪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺷﻮﻫﺮﻡ ﺭﻓﺖ. ﭘﺴﺮﻩ
ﺭﻓﺖ ﻫﻢ ﺗﻮﭖ ﺧﺮﯾﺪ ﻫﻢ ﺩﻭﭼﺮﺧﻪ. ﺧﺮﻭﺳﻢ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﺮﺩ
ﺍﻭﻣﺪ ﺧﻮﻧﻪ ﺩﯾﺪ ﭼﺸﺎﯼ ﺑﺎﺑﺎﺵ ﻗﺮﻣﺰﻩ ﮔﻔﺖ،ﺑﺎﺑﺎ ﺧﺮﻭﺳﻮ
ﻣﯿﺨﺮﯼ. ﭘﺪﺭﺵ : ﭘﺪﺭ ﺳﻮﺧﺘﻪ ﺻﺪ ﻭ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﻫﺰﺍﺭ ﮐﺎﻓﯿﺖ
ﻧﺒﻮﺩ ﺗﺎﺯﻩ ﺍﺯﻡ ﺑﺮﺩﯼ؟
ﭘﺴﺮﻩ : ﻣﯿﺨﺮﯼ ﯾﺎ ﺑﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﻣﯽ ﮔﻢ

نوشته شده در ساعت توسط علی اکبر داوری|

اولین جمله ای که یک مشهدی بعد از شنیدن شغل دوستش میگه:

 

اگه شغلِ دوستش کارمند بانک باشه: مِتِنی هم یک وام برام جور کنی؟

 

اگه شغلِ دوستش دکتر باشه: مِتِنی بری چهارشنبه که بچم مدرسه نِرِفته یک گواهی بنویسی؟

... 

اگه شغل دوستش مدیر شرکت باشه: مِتِنی بری بهرام ما یک کار جور کنی؟

 

اگه شغل دوستش کارمند سازمان سنجش باشه: سوالای کنکور سال بعد ره ندِرِی!؟

 

اگه دوستش کارمند شهرداری باشه: ببین مِتنی برِی این خِنه ی ما پایان کار ردیف کنی؟ جواز ساخت نِدِره، اضافه بنا دِرِه، تو طرح افتاده، و ...!

 

اگه شغل دوستش نظامی باشه: تو ره خدا یه کاری بُکُن خدمت ای جواتِ ما بیفته تو مَشد، نصف روزه باشه، لباس شخصی بپوشه، شیفت ندشته باشه، معاف از رزم بخوره، صبحگاه نره، موهاشِ نزنه و نزدیک خانَما باشه!!

 

اگه شغل دوستش تو حرم باشه:

متنی هم دوتا غذا حضرت واسه برار زن داداشم از زابل آمدن جورکنی!!!

نوشته شده در ساعت توسط علی اکبر داوری|

نوشته شده در ساعت توسط علی اکبر داوری|

دخترا همه سرشون تو ورقشونه و از هر 10000 نفر یه نفر بیکاره

ولی پسرا از هر 10000نفر یه نفر سرش تو ورقه خودشه

 

نوشته شده در ساعت توسط علی اکبر داوری|

نوشته شده در ساعت توسط علی اکبر داوری|

لاستیک قلبمو با میخ نگات پنچر نکن

*

بوق نزن ژیان میخورمت

*

بر در دیوار قلبم نوشتم ورود ممنوع

عشق آمد و گفت من بی سوادم

*

پشت یه ژیان هم نوشته بود

جد زانتیا

*

قربان وجودت که وجودم زوجودت بوجود آمده مادر

*

شتاب مکن، مقصد خاک است

*

رادیاتور عشق من ازبهر تو، آمد به جوش

گر نداری باورم بنگر به روی آمپرم

*

تو هم قشنگی

*

کاش جاده زندگی هم دنده عقب داشت

*

سر پایینی برنده

سر بالایی شرمنده

*

داداش مرگ من یواش

*

کاش میشد سرنوشت را از سر نوشت

*

تند رفتن که نشد مردی

چشم انتظارم که برگردی

*

یا اقدس

یا هیچکس

*

زندگی نگه دار پیاده میشم

آیی بی وفا کجا میری

اونطرفی که ورود ممنوعه

نوشته شده در ساعت توسط علی اکبر داوری|



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت